فرايند
يعني مجموعه رويدادهايي كه به يك تغيير
مي انجامد.
دو سال قبل روزي كه كنكور برگزار شد، وقتي شده بود تا چند دقيقه اي با وحيدتمنا و محسن
خليلي مكالمه اي داشته با شم.
آقاي خليلي از تجربه موفق، اجراي روش دوره هاي جمع بندي مشاوران آموزش در آموزشگاهي
ديگر مي گفت و اينكه آن سال همايشي در درس ديفرانسيل برگزار كرده است و در آن دوره
چند روزه عين كاري را كه هر سال در دوره هاي جمع بندي مشاوران انجام داده است را عمل
كرده. مي گفت اولين باري بوده كه اين روش را در بين شاگرداني غير از شاگردان مجموعه هدف
دار امتحان كرده و جواب داده است و تعداد sms هايي كه به منظور تشكر از او از طرف
شاگردانش به خاطر پر باري آن «همايش» دارد آنقدر زياد است كه نمي رسد همه آنها را بخواند!
(شيوه جمع بندي يعني آموزش با تست! اين كار تعريف نشده اي در ساير آموزشگاه ها يا مدارس سطح كشور است ولي شاگردان مدرسه هدف دار يا آموزشگاه هاي وابسته به موسسه مشاوران آموزش از بدو ورودشان به كلاسها از دوره تابستان هر سال، با اين شيوه ـ يادگيري با تست ـ آشنا مي شوند و در دوره هاي جمع بندي سه گانه ـ دوره هاي جمع بندي در ماه، نوروز و خرداد ماه ـ در يك حبس آموزشي، دوره جمع بندي كليه دروس را تجربه مي كنند.)
آن روز انتهاي صحبت مان، آقاي خليلي اشاره كرد كه آموزشگاهي هست كه تمايل دارد با
مجموعه مشاوران آموزش همكاري كنند، و تأكيد مي كرد كه آنجا آموزشگاه خوبي است. آقاي تمنا
گفتند، اگر مسئولين آن آموزشگاه تمايل داشته باشند جلسه اي گذاشته شود تا مذاكره كنيم.
دو سال بعد، خانم بهادري از همكاران موسه مشاوران آموزش ـ اين روزها اگر بخواهي كاري در
مشاوران آموزش حتماً به سرانجام برسد بهتر است خانم بهادري در جريان باشد اينگونه، كار
مطمئنا ًسرانجام پيدا مي كند! ـ از من خواستند تا وقتي را مشخص كنم تا جلسه مشاوره اي با
شاگردان يك آموزشگاه داشته باشيم.
يك جلسه مشاوره گروهي با حضور حدود 70 تا 80 نفر در عصر يك روز جمعه در آموزشگاه مصباح برگزار شد.
بعد از مشاوره، مهرداد جنيدي را ديدم! و فهميدم اونيز دبير زبان آموزشگاه مصباح هست
من حاضر نيستم در آموزشگاهها يا مدارس زيادي حضور فعال داشته باشم چرا كه معمولاً در اغلب
آموزشگاهها يا مدارس مجبورم بازگشت به عقب داشته باشم.
من و روح زمان معمولاً با هم تقارن زماني نداريم.
شيوه ها و روشهايي كه در مشاوره يا تدريس يا تدوين برنامه يك ساله يك گروه آموزشي و ... به همراه تيم
همكاراني كه در طي دهه گذشته به آن رسيده ايم، سالها زمان مي برد تا تبديل به فرهنگ شود! و اين روزها
هچنان عطش رشد فردي بيشتر در عرصه هايي كه درگير هستم با من است. ديگر به فكر ساختن نهاد هم
نيستم، چرا كه كار تيمي انجام دادن در بستر فرهنگي موجود، با حفظ اصول امكان پذير نيست!
و تو مجبوري نه از بخشي كه از همه ايده آل هايت چشم بپوشي تا مدير مجموعه اي باشي و ... نهاد بسازي!
براي متقارن شدن يا من بايد به عقب برگردم، يا زمان زودتر بگذرد. فعلاً نمي شود زمان زودتر بگذر
د ـ چون هنوز نسبيت اینشتين نقض نشده ـ من هم حاضر نيستم به عقب گرد نيستم چون در حيطه ها
ي فردي خودم دارم رشد مي كنم، دم به دم
و لذت محض مي برم از اين فهميدن هاي مكرر.
از نظر من حضور در مدرسه يا آموزشگاهي كه برنامه درسي معلمان آن مدرسه و برنامه آزمون هاي
آزمايشي آن مدرسه با هم هماهنگ نيست اصلاً فاقد معناست.
ترجيح مي دهم در چنين مراكز آموزشي نباشم تا حداقل شريك اين خيانت آموزشي نشوم. در اين
مدارس اگر در مدرسه را گِل بگيرند و شاگردان در خانه درس بخوانند بنظرم مفيد تر از آنست كه
شاگردان در بستر يك برنامه آموزشي غلط قدم بزنند!
در آموزشگاه مصباح در هفته نيم روز وقت مشاوره دارم و نمي دانستم اين نيم روزها را ادامه خواهم داد يا نه !
در سه هفته اول، مشاهده كردم و آشنا شدم. مشاوره هاي فردي كه بعضي وقتها جمعي مي شد. اصلاًهيچ
تصور ذهني در مورد مشاوره به معنايي كه من و شاگردان مدرسه غدير و آموزشگاه هدف دار و مدرسه
پزشكيان شهريار و مدرسه كشي افشار كرج و مدرسه امام حسين (ع) مشهد با آن درگير هستيم يا
بوديم، وجود نداشت!
تا اينكه ارتباط فردي شكل گرفت! با دانش آموزاني كه براي بار دوم خودشان و نه به اصرار مدير آموزشگاه
وقت مشاوره گرفتند، مرضيه عطار، فهيمه غلامي، فائزه پناهنده، شهرزاد انتظامي، آزاده مالكي، نگار نجفي،
ساناز!
و شاگرداني از بيرون آموزشگاه كه بر اساس شنيده هايشان در هفته هاي اخير وقت مشاوره مي گيرند!
آموزشگاه مصباح هماهنگ با برنامه آزمون هاي كانون فرهنگي آموزش است. معلم ها طبق برنامه
آزمون ها درس مي دهند يعني طرح درس خودشان را مطابق برنامه آزمون ها ارائه كرده اند.
بجز دو سه درس آنهم بدليل آنست كه يك جلسه در هفته از آن درس كفاف رسيدن به برنامه را
نمي دهد. احتمالاً براي سال آينده اين هماهنگي بيشتر مي شود