امروز دو شنبه ۳۰ /۱۱/ ۸۵
صبح رو دیر شروع کردم ... در مدرسه دختران مادری در مورد کلاس زیست
با من کار داشتند ... که دعوت کردم چهار شنبه در آخر کلاس زیست جلسه ای
داشته باشیم .... با حضور دبیر .... اولیا و .... شاگردان ...
در مدرسه پسران هم شاگردان همراهی کردند و موضوع کلاس فیزیک شان را حل
کردند ..... واینجا با ید تشکر کنم از جناب سامع ( دبیر فیزیک ) که امسال تمام و کمال
همراه مدرسه و من بوده اند .... با تمام زحمت هایی که به ایشان دادم ....
در ساعت مطالعاتی در مدرسه پسران گروه ویژه ریاضی مقدماتی کار کردند و
دیگران ....... سال سومی های پیشتاز لگاریتم ...
دومی ها ی پیشتاز معادله درجه دو و اولی ها هم ریاضی ۱ شان را ...
از اولی ها اسدیان هنوز غایب است .. به دلیل آنفولانزا ...و علی سیدین هم
امروز نبود و من نفهمیدم که چرا نیست ....
سینا هم فردا می رود که بستری شود ... تا شنبه ....
امروز آقای امینی ( دبیر ریاضی ) دبیرستان را در دفتر دبیرستان دیدم
از دومی ها امتحان گرفته بودند و نمرات گویا خیلی راضی کننده بوده ....
نمرات از ۵ نمره محاسبه شده و این ۸ نفر دومی ها یا ۵ شدند یا ۷۵/۴ ..
و امروز لبخند رضایت را در چهره آقای سجادی ( مدیر مدرسه )هم از این
موضوع دیدم ....
ساعت ۵ در دفتر مرکزی با والدین دومی ها جلسه داشتم ....
با والدین گروه " پیشتاز " پدر و مادر سام گیو تاج ... پدر و مادر جواد صبایی ...
پدر و مادر فراز ایوز محمدی ....
پدر امیر کرامتی هم روز قبل در جلسه با سومی ها آمده بودند برای علی
که در مورد امیر هم حرف زدیم ...
از این روز ها و مختصات شاگردان در مدرسه صحبت کردم ... و آنها هم ...... من به
نتایج خوبی رسیدم ... به نظرم آنها هم ...
از ساعت های مطالعاتی گفتند و گفتم که هدف گذاری کرده ایم ... تا عید که
از مباحث ریاضی پایه چیزی نماند که آنها بلد نباشند ...
این روز ها دبیرستانی ها دارند جسارت حل سوال پیدا می کنند و این امر در ادامه
در سایر دروس هم توانا ترشان می کند ...
ساعت ۷ عصر دومین جلسه امروز با والدین بود ... با والدین گروه " ویژه " دومی ها
مادر علی افرا .... مادر علی قلی زاده .... مادر و خواهر محمد حسن کریمی ....
آمده بودند و خانواده ها مون دمور هم نیا مدند ....که روزی گله میکنم از ایشان
خیلی منتظر شان بودم ....
در این گروه موضوع اصلی شاگردان کسب توانایی تمرکز کردن بود ... که در مورد همه
این موضوع اتفاق افتاده و لی محمد حسن با ید همراهی بیشتری کند ....
در چهار هفته گذشته هم در ساعت های مطالعاتی هم در سر کلاس های حل تمرین
خیلی انرژی صرف کردم که دانسته های شاگردان اول و دوم دبیرستانی را
هم سطح کنم..........
جسارت حل مسئله پیدا کنند و توانایی تمرکز کردن ..........
خوشبختانه شاگردان هم همراهی کرده اند به جز دو نفر .... وحید و محمد که هر دو سال
سومی هستند ..... با محمد به زودی به سرانجام خوب میرسیم و با وحید نمی دانم ....!!؟؟
هر چند این روز ها شاگردان دبیرستان پسران انسجام خوبی دارند پیدا می کنند و از این
بابت خوشحالم ... اما از آنجا که بدست آوردن هر چیزی مستلزم از دست دادن
چیز دیگری ست ...شاگردان مدرسه دخترانه به جرم نبودنم و ندیدنم و ... دارند
سرم هوار می کشند ...
هر چند من هم توقع ام از آنها خویشتن داری بیشتری بوده و هست اما
آنها هم حق دارند .. چرا که یکی باید باشد که به او بگویند چرا معلم فیزیک شان
این همه کار می دهد که انجام دهند یا معلم دیفرانسیل شان و معلم عربی شان و
.............و ........ چرا آقای هوشیوار ( مسئول سرویس مدرسه ) به حرفشان گوش
نمی دهد و چرا و چرا و چرا .............خانم اسماعیلی یک سر دارد و هزار سودا
.........مدیر آموزش هم که وجود ندارد ............. بریده و داریم میبریمش ..........
جواب هم که نمی دهد .................
یکی باید باشد که همه درس نخواندن هایمان را در ماه های قبل گردنش بیاندازیم و
همه کاسه کوزه درس نخواندن هایمان را طوری بشکنیم که در خانه به ما گیر ندهند و همه
موضوعات برگردد به او ........
همه چیز از درصد دینی و ریاضی و ادبیات ...... در تمام آزمون های قبل ....خلاصه شود
در اینکه چرا اجازه ندادید ما بریم در موسسه ای دیگر کلاس فوق العاده داشته باشیم ....
انگار برخی اولیا هم یادشان رفته که ........ مسول امنیت شاگردان هم مدرسه هست .......
کافی ست پای کسی پیچ بخورد ..........
مدرسه باید جواب بدهد .....................به خود آنها ....!!!
مضافا اینکه اگر شاگردی از مجمو عه بیرون برود ....در این مقطع زمانی حال و هوایش
بهم می ریزد ......... در معرض برنامه ای دیگر در مورد شاگردانی دیگر قرار می گیرد
که با هم متنافرند .. واین امر در ذهن هر شاگردی گسستی ایجاد می کند .............
که دیگر نمی شود آن را جمع کرد ....
و به گمانم همه می دانند که این موضوع اولین با ر نیست که در تاریخ اتفاق می افتد !!!
و مجض اطلاع دوستان و همکاران در واحد مشاوره موسسه رسم بر این هست که تا
اوایل نیم سال اول اگر شاگردی مایل باشد به مجموعه وارد شود پذیرای او هستیم ........ اما
در نیمسال دوم
تاکید میکنیم که شاگردان مدارس دیگر را نمی پذیریم .............یا اگر شاگردی بخواهد از
مدرسه خود جدا شود ودر سیستم غیر حضوری آموزشگاه هدف دار قرار بگیرد ..........
مشاوران موسسه پیشنهاد می کنند این کار را ( غیر حضوری )نکند ...چون در ترم دوم
بر هم زدن عادت و کسب عادت جدید در فضای جدید چند ماه زمان می برد و ......
و دست آخر به همه شاگردان خوبم در مدارس هدف دار پیشنهاد می کنم ....
قدر این روز هایشان را بدانند ........... به معلمانشان نشان دهند که آنها از پس
همه تکالیف گران هم بر می آیند و من توقع دارم در این روز های دندانه دار
آنها زیر این همه با ر قد خم نکنند ........
استوار بایستند و کنش های احساسی شان را به حداقل برسانند ....................
و بگذارند برنامه بعد از عیدشان را جهت دهی کنیم بر مبنای اینکه
" آنها له می شوند ولی دم نمی زنند "
این رمز هدفدار زیستن است ....
همه هدف دار ها این گونه قد کشیده اند .... و این شرافت مندانه ترین و ارزشمند ترین
روش رشد کردن و قد کشیدن است .... آرامش داشته باشید ....
و برنامه را اجرا کنید ... با قیافه های خوب وخسته ....... و از این خستگی ها لذت ببرید
من روز هایی را یادم می آید که در همین وب نوشتم :
این روزها
من و دانش آموزانم در مدرسه هدف دار داستان ها داریم.
مسابقه گذاشته ام . بین خودم و هر کس که مایل است!
من در ساعت کار
شما در ساعت مطالعاتی.
شرط ورود به مسابقه با من این است که خالص باشیدو بی حاشیه!
و روز های پیش رو همچنان روز های پر کاری ست
پیروز باشید
... ومن هنوز باید خودم رو وسعت بدهم
چرا که با ر تمام هستی رو گویا من باید بدوش بکشم
این ایمیلی ست که ساعت دو ونیم نیمه شب چک کردم از طرف یک هدف دار . من چون
اجازه نگرفته بودم نامش را نیا وردم ...
سلام، خسته نباشيد. ميدونم كه سرتون خيلي شلوغه بارها تماس گرفتم
ولي موفق نشدم صداي شما رو بشنوم. اميدوارم وقت شما اينقدر محدود
نباشه كه فرصت نكنيد مطلب منو بخونيد.
به قول دوستمان كه در مجله شماره يك سري 4 نوشته بود گنگ ماندهام
گنگ ... من هم به همين درد دچار شدهام.
نميدونم چهجوري بنويسم با اينكه 29 سالمه ولي احساس بچگي ميكنم
احساس ميكنم هنوز نياز به پشتيباني و حمايت بزرگترم دارم. مثل بچه
مدرسهايها كه وقتي درسشونرو درست نميخونند روشون نميشه تو
چشم معلمشون نگاه كنند. منم همون حس رو دارم. بهخدا تمام تلاشم را
ميكنم كه از هر فرصتي (اگر در روز پيش بياد) استفاده كنم ولي انگار
همهچيز دست به دست هم ميدهند كه من به نتيجه نرسم. براي آزمون 8
خودم را آماده كرده بودم داشتم صبح جمعه از در خانه بيرون ميآمدم كه
دخترم از خواب بيدار شد و زد زير گريه. آه خداي من، داشتم ديوانه
ميشدم اگه از شوهرم خجالت نميكشيدم منم با بچهام گريه ميكردم.
افسرده شده بودم تا يكي دو روز تو هنگ بودم و گيج. بالاخره سرحال
آمدم و با خيال راحت تا آزمون 9 كه به خيال من 2 هفته ديگر بود
برنامهريزي كردم شاد و خرم بودم كه روز پنجشنبه تماس گرفتند و گفتند
آزمون فرداست. خداي من حتي به برنامه هم يك نگاه نكردم چون آمادگي
نداشتم آزمون 9 را هم شركت نكردم ديگر زدم به سيم آخر. چرا همهچي
بايد اينجوري پيش بره. سه هفته هر وقت تماس گرفتم با شما صحبت كنم
شما يا همين الان تشريف برده بوديد يا يك ربع ديگه قراره تشريف
بياوريد يا مشاوره، يا جلسه و يا....
خلاصه از يكطرف به خودم ميگم بابا بيا بيخيال شو، اصلاً تو رو چه
به درس برو كلاسهاي حسابداري بيرون ولي از يكطرف ديگر تب و
تاب و عشق كنكور دانشگاه منو ديوونه كرده. انگار برام عقده شده انگار
بايد عقدهگشايي كنم شايد بهخاطر اينكه تو رشتة مورد علاقهام سال 76
قبول شدم ولي چون دانشگاه آزاد بود و من شرايطش رو نداشتم و نرفتم
برام عقده شده انگار ميخوام طلسمش را تو دانشگاه سراسري ولي با يك
هدف جديد بشكنم. من احتياج دارم كسي كمكم كنه من در حال حاضر
هيچم....هيچ.
ترو خدا منو راهنمايي كنيد لااقل بگيد چهطور ميتونم با شما صحبت
كنم. استرس زمان امتحان و حجم درسها داره كشنده ميشه. اگه
ميخواهيد يه جنازه رو دستتون نمونه پس زودتر به داد برسيد.
ارادتمند شما
وبه زودی به داد می رسم ....
امروز یکشنبه ۲۹/۱۱/۸۵
در مدرسه پسران سرکلاس ریاضی آمار درس دادم ... سوالات معادله درجه دو
هم توسط خود شاگردان حل شد ... امیر حسین غایب بود ...نمی دانم چرا ...
در آزمون ۱۰ وضعیت کلاس پسران خیلی خوب شده ... مهریار کاظمی با میا نگین
۵۲ درصد رشد خیلی خوبی داشته نسبت به قبل ...
مهریار جزو آن دسته از شاگردان بود که در آزمون ۹ یعنی درست بعد از جمع بندی
۸ درصد رشد داشته ودر این آزمون بیش از ۱۰ درصد رشد ...
به او هم امیدوارم هم مطمئن ...
گروه "ویژه " گروه "پیشتاز"
امروز دبیرستانی ها ی پسر رسما دو گروه شدند و اولین کامنتی که در این مورد گذاشته
شده را امید منتظری نوشته ...
و من منتظر کامنت های بعدی هستم در مورد احساس ها ی شاگردان و والدین شان در این مورد
و امید وارم در کامنت ها مشخصات هم بنویسند تا موضوعات قابل بحث با شد ...
امروز کاری را در مدرسه دختران متوقف کردم ...
هر کلاس فوق العاده ای بهتر است در مدرسه برگذار شود ... مدرسه مسئول
تمام موارد آموزشی شاگردانش هست و برگذاری کلاس فوق العاده در محلی
دیگر چیزی است که اصلا نباید مطرح می شده ....
وقتی مدرسه مسئول است ... مسئول امنیت شاگردانش هم هست ....
کلاس فوق العاده در هر ساعتی که دبیری بخواهند در مدرسه برگذار می شود
هم مسئولان مدرسه مساعدت می کنند هم خانواده ها همراهی ...
.. مگر اینکه شاگردی در آموزشگاهی ثبت نام کرده باشد و بدیهی ست که دیگر از مدرسه
در ساعاتی که شاگرد آموزشگاه می رود انتظاری نیست ...
امروز شنبه ۲۸/۱۱/۸۵
صبح رو با کلاس حل تمرین سال اولی ها شروع کردم ... دو جلسه پشت هم ...
سوالات زیادی حل شد ... به نظرم ۲۰ سوال ...
امید منتظری و سینا شفیع تقریبا یک ساعتی پای تخته ( وایت برد ) بودند
و حل می کردند ...
علی می گفت مگه ما آدم نیستیم که همش این ها پای تخته هستند ...
بهزاد مثل همیشه خوب حل می کرد ولی هنوز نا مرتب می نویسد و اهمیتی
به مرتب نویسی نمی دهد ...
سرپله غایب بود مثل اینکه در منطقه امتحان داشت ... اسدیان هم مریض شده
و نیامده بود ...
از کتاب کار و راهنما تکلیف دادم ....
دو جلسه بعدی کلاسم با دوم ها بود و باز حل تمرین ... تصاعد حسابی حل کردند
و به قول خودشان یاد گرفتند ...
چه لذتی دارد وقتی افرا و هامون سوال حل می کنند و می فهمند ....
این ها همان هایی هستند که در نیمسال اول بعضی ها می گفتند ... " این ها اصلا
تعطیل اند " .... رفتم سر کلاس حل تمرین تا نشان دهم اگر من " دبیر " بخواهم
شاگردانی درست می کنم که ریاضی دان !! شوند ...
این کرامتی هم ذهن فوق العاده توانایی دارد ... در کسری از ثانیه محاسبه می کند..
فقط کاش کمتر درگیر حاشیه شود ... او فوق العاده است ...
در ساعت مطالعاتی سوم ها و دوم های ریاضی آمار حل کردند ...
اول های "پیشتاز" هم فیزیک کار کردند ...
دوم تجربی ها ماتریس داشتند ... که اصلا دل ندادند به کار و اولی های " ویژه "
هم ریاضی حل کردند .....
جلسه با والدین
اولین جلسه ساعت ۵ عصر شروع شد و ساعت ۷ عصر تمام ...
دومین جلسه هم ساعت ۱۵/۷ شروع شد و ساعت ۵/۹ تمام ....
امروز پنج شنبه ۲۶/ ۱۱/ ۸۵
آمار بازدید کنندگان از " وبلاگ فرایند" از مرز ۲۰۰ بازدید روزانه گذشت ....!
این وبلاگ علاوه بر صفحه اصلی شامل سه لینک داخلی نیز هست که
تحت عنوان ابزار های صفحه با عناوین زیر مشخص شده است :
| « روش تدريس | |
| « مشاوره | |
صفحه اصلی شامل یاداشت های روزانه نگارنده ...
گالری تصاویر شامل عکس های دبیران و همکاران نگارنده که عموما از تاثیر گذاران آموزش
در کشور از آنها یاد می شود ...
روش تدریس شامل تجربه های نگارنده و همکارانش از حضور سر کلاس های درس است ...
و
مشاوره شامل راهکار ها ... برنامه های مطالعاتی ... و برنامه ریزی های مدرسه ای قابل
استفاده برای شاگردان مدارس ـ خصوصا مدارس هدف دار ـ می با شد ...
امروز سه شنبه ۲۴/۱۱/۸۵
در دفتر مرکزی با مسئول دفترم موضوعات مربوط به جلسات واحد مشاوره را تنظیم کردم .
با خانم بهادری (مدیر دفتر آقای تمنا ) در مورد منشی هایی که این روز ها به موسسه
می آیند و می روند گفتگوی کوتاهی داشتم .
یکی از دبیران امروز حرفی زده که دارم از زوایای گوناگون به آن فکر می کنم ...!!!؟؟؟
با آقای کوهزادی (معاون مدرسه ) گفتگوی تلفنی داشتم.
جلسه واحد مشاوره برگذار نشد ...
جلسه من با آقای تمنا در مورد موضوعات مدارس ... برنامه دوره جمع بندی عید
... جلسه روز چهار شنبه با مدیران و معاونان و کادر مدارس ... از ساعت ۴.۵ شروع شد.
در مورد کارگاه فلسفه حرف زدیم و اینکه در جمع پسران شوق وجود ندارد
و من گفتم به همین خاطر از ایشان خواهش کردم کارگاه فلسفه برگزار کنند...
ذهنیت پسران از آنچه ما در پی آن هستیم بسیار فاصله دارد ....
متاسفانه ذهنیت معدودی از والدین هم همین فاصله را بیشتر می کند ...
آقای تمنا گفتند که برق دانستن را امروز در چشمان ۵ ... ۶ نفر دیده اند
و من گفتم زمان می برد تا آنچه می خواهیم را در موردشان ایجاد کنیم ..
از تمهیداتی که در مدرسه پسران چیده ایم گفتم ... در ساعات مطالعاتی
کلی کار تا حالا انجام داده اند پسران که تاثیرش را در کلاس ها بعد از عید می بینیم
اینکه گروه های پیشتاز و ویژه درست کرده ایم ... اینکه با والدین آنها جلسه گذاشته ام
و اگر آنها (اولیا )
همنوا شوند می توانیم پسرانشان را در وادی دیگری قرار دهیم ....
البته اگر پسران خودشان هم بخواهند ....
نیم ساعتی هم با آقای سجادی ( مدیر مدرسه ) در مورد موضوعات امروز مدرسه
صحبت تلفنی داشتم ...
با خانم رضایی ( معاونت مدرسه دختران) هم همین طور.....
آخر وقت فهمیدم تولد آقای فرشچی هم با ولنتاین هم زمانی دارد
...... یک کتاب هدیه دادم به ایشان ...
" آخرین راز شاد زیستن "
امروز ۲۳/۱۱/۸۵
در مدرسه پسران یک نفر به جای رد شدن از در از پنجره ای بسته رد شده بود .
من که رسیدم مدرسه رفته بودند درمانگاه .
با آقای فرشچی و آقای رضی زاده .
به خیر گذشته بود .
البته با چند بخیه .
سر ساعت مطالعاتی شاگردان نا معادله کار کردند .
گروه بندی شاگردان دبیرستانی به " پیشتاز" و " ویژه" انجام شد و تمام شد.
از هفته آینده هم جلسات مشاوره با آنها و والدین آنها شروع می شود .
کار گاه فلسفه از سه شنبه ـ فردا ـ شروع می شود ...
کارگاه IT از هفته آینده شروع می شود ....
در مورد کار گاه نجوم هنوز وقت نشده با دکتر گمینی صحبت کنم .
امروز با پسران پیش دانشگاهی مشاوره داشتم ... مجتبی ذوالفقاری ... شهاب مخلص گرامی
امید دهقان ... با سایرین هم روز شنبه مشاوره کرده بودم
دو سه نفری هم از پسران نیا مده بودند ...
آنها که نشد به هر دلیلی مشاوره داشته باشند ... پست "اهمیت دروس عمومی" را
مطالعه کنند.
و از این به بعد دروس عمومی را جدی تر در برنامه مطالعاتی بگذارند ...
البته دختران هم همین طور..!!
چگونه است كه
برخي داوطلبان ضعيف نتايجي به مراتب بهتر از
برخي داوطلبان قوي ميگيرند؟!