RSS
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری
بتها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی
آمد بتی بیرنگ و بو دستم معطل شد بدو
دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم
گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل
کی درخور لیلی بود آن کس کز او مجنون شود
و اکنون همیخواهم ز تو کز گفت خویشم واخری
مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری
استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری
قدر جنون بشناختم ز اندیشهها گشتم بری
ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری
پای علم آن کس بود کو راست جانی آن سری
مولانا