تبليغاتX
فرايند
 

 

      سنتوری

 

اگر در "روزی روزگاری آمریکا" رابرت دنیرو در فلسفه اش بوی خیابان را به هر

 چیزی ترجیح می دهد و پول برایش موجودی داخل جیبش است و قرائتش از زندگی

 نقطه مقابل دوست قدیمی اش قرار  می گیرد  و  دائم تصمیم های احساسی

 می گیرد ،هم آنجا که اولین بار کسی  را  می کشد و هم در برابر معشوقه اش

و هم در دزدی الماس ها .......

 

 

علی "سنتوری "   بعد از قرائتش از زندگی ، آسایشگاه روانی را انتخاب می کند تا انتخابی

از سر اجبار کرده باشد .

 

او همه چیز را ساده می گیرد ، دنیای پیچیده ای ندارد. به آدمها اعتماد دارد . دلش صاف صاف

است . به آنهایی که امضا می دهد  فقط امضا می دهد.

سیاست مدار نیست . سیاسی کاری هم نمی کند.

 

و اگر این روز ها "صدا و سیما " تصویری از زن مجازی ترسیم می کند  که بساز

 است و اهل زندگی ،مهرجویی درست در نقطه مقابل این مجازی کاری است .

او زنی حقیقی را ترسیم می کند

که در ازدواجش او ست که انتخاب می کند ،دنبال رشد فردی است و عشق  اش هم در رشد

فردی اش تعریف می شود و نه  حتی موازی  آن .

 

"سنتوری "   روایت  پیچیده ای ندارد. یا حداقل مثل "سگ کشی " بیضایی نیست

 که لایه های پیچیده آدم ها رو بخواهی کشف کنی . مثل "ریچارد سوم " ال پاچینو هم نیست

 که در آن هرمنوتیک

یاد بگیری و روایت های لایه ای  از یک متن .

 

"سنتوری" خود روایت زندگی است .

 آنجا که آنقدرارشاد مجوز نداده تا سنتوری مجبور شده بسنده کند به مطربی !

و این مطربی رسیده به اعتیاد .

 

و آنجا که پول همه چیز است ، رابطه خانوادگی علی  با پول قطع و وصل می شود.

رابطه زن و شوهر  هم با پول قطع می شود.

 

"سنتوری " حکایت مردی  که سقوط می کند ،نیست.

 

"سنتوری" روایت جامعه ای است که در آن  رو به سقوط می روی ... چاره ای هم نیست .

مگر اینکه بروی  ....... از سرزمین قوم الظالمین!

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

  نیاز به احترام

 

 

نیاز داریم که حرمت و کرامت ما به عنوان  یک انسان حفظ شود.

 

حلاج ، سقراط ، فرخی یزدی

 

 

 

می گویند تملق و چاپلوسی کن تا  زود   استخدام شوی. آدمی که در مرحله   نیاز های

 

  فیزیولوؤیک  قرار  دارد ، این کار  را  می کند. برای  نان  هر کاری می کند.

 

 

 

به سقراط  می گویند  این جام را بگیر  و بخور  یا  تائید  کن .

 

می گوید نمی توانم . انسان بزرگی هستم و نمی توانم . نمی گوید به خاطر مردم .

 

 

 

                                                                                                         ادامه مطلب

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

"