شیو های ورود به بازار (بازاریابی)
اولین بار که کتاب چاپ کردیم !
سال ۱۳۷۷ هر چه پول داشتیم را دادیم کتاب چاپ کردیم .
کتاب ها دو سه ماهی در انبار ماند .
نه پولی داشتیم که تبلیغ کنیم و نه بازار همراهی می کرد .

the biggest bookshop in Europe
چند باری برای ویزیت کتاب فروشی ها به کتاب فروشی های میدان انقلاب رفته بودم .
همه یکسان حرف می زدند:
می گفتند کتاب های تان را بگذارید این جا هر موقع فروختیم با کسر سی درصد تخفیف
چک سه ماهه می دهیم !!
بی پولی و فضای شکست پروژه چاپ کتاب ها سنگینی اش روز به روز بیشتر می شد .
ثانیه به ثانیه به فکر راهکار بودم . ....................
روی ادامه مطلب کلیک کنید!
.......................................................................................................................................................................
پی نوشت ۱:هرگاه احساس كرديد جزئى از اكثريت هستيد؛ زمان احيا و اصلاح فرارسيده است.
پی نوشت۲ : مثلث شیشه ای ... رضارشید پور ... از پژمان بازغی تا مهرداد بذر باش
بدون هیچ توضیح دیگر !!
پی نوشت۳ : به فيلترينگ بازنگار اعتراض كنيم
پی نوشت۴ : تجلیل احمدی نژاد از معلم فداکار
پی نوشت 5 : جشنواره کن که از حیث ابعاد و گستردگی، کماکان عنوان بزرگ ترین فستیوال سینمایی جهان را
با خود یدک می کشد، امسال شصت و یکمین دوره اش را در حالی طی می کند که سینمای ایران برای سه سال
پیاپی، نماینده ای در بخش مسابقه ندارد.
نوشته برحسب مورد :
هیچ کس ادعا نمی کند که تفکرش ایدئولوژیک است . همچنان که هچ کس عادتا خود را
خیکی نمی خواند.....
کتاب درآمدی بر ایدئولوژی ـ نشر اگه
این پست بعدا نوشته می شود . ولی پی نوشت اش الان خواندنی است !
........................................................................................................................................................................
پی نوشت ۱ ـ بیشرمی مهران مدیری پایان ندارد
نوشته برحسب مورد:
کار آمد ترین ستمگر کسی است که زیر دستان خود را ترغیب می کند که به قدرت او عشق
بورزند . آرزویش کنند و با آن احساس یگانگی کنند ...
کتاب درآمدی بر ایدئولوژی ـ نشر اگه
"بازنگار" سایتی است که
بخش های دوازده گانه اش "خانه وبلاگ های فارسی" اند.
سیاست ـ جامعه ـ ادبیات ـ عمومی ـ سینما و تاتر ـ موسیقی ـ ارتباطات ـ آی تی ـ اقتصاد
ورزش ـ تجسمی ـ و عکس
بخش هایی از بازنگار اند که در مجموع نزدیک به نهصد وبلاگ را در خود جای داده اند .
بیش از دویست و بیست وبلاگ در بخش عمومی ... دویست و سی وبلاگ .........
روی ادامه مطلب کلیک کنید.
...........................................................................................................................................................................
پی نوشت ۱ : سایت تابناک مطلبی را در ستون یادداشت هایش آورده با تیتر
تعهد به قدرت و عبور از مرزهاي انسانيت . وقتی من خواندم با خودم گفتم بهتر بود تیتر این نوشته
را نویسنده مجهول الهویه اش می گذاشت " وقتی ایدئولوژیک ها پیر می شوند یادشان می افتد عقل
هم داشته اند !"
وقتی در تلویزیون (سریال خط شکن) سانورچی های کتاب ارشاد را فیلم می کنند وحماقتشان را به
تصویر می کشند ......... یک نتیجه می توان گرفت وآن هم اینکه همه این روز ها جزو تواب
( توبه کنندگان ) اند. و از این به بعد " کی بود کی بود من نبودم " است که به راه می افتد.
پی نوشت ۲: منابع کنکور کارشناسی 1387
پی نوشت ۳: کنکور کارشناسی ارشد
پی نوشت ۴: این طور که پیداست علاوه بر بازنگار وبلاگ های دیگری هم ف . ی ل ت.ر شده
اند. وبلاگ نگار سلیمانی و میم نون هم در لیست بوده اند .
پی نوشت ۵: آیا این سرنوشت محتوم همه ماست ! منتظرم دوست من!!
در سال اول دوره دانشجویی دوستی داشتم که در مدرسه ای در اطراف تهران معلم شد .
معلم زبان دوره راهنمایی!در مدرسه ای رو ی یک تپه !
از شاگردان و والدین آنها می گفت . می گفت پدر ها می آیند مدرسه و می گویند "آقا بچه ما
رو آدم کنید. پوستش از ما گوشتش مال شما !!"
تعریف می کرد هر جلسه کلاس اش برخی از بچه ها برای به ستوه آوردنش چه ها که نمی
کردند.
و آقا معلم هم برای اینکه هر جلسه " از پس " شاگردانش بر بیاید با یکی دو تا از دوستان
در حیاط دانشگاه استراتژی تنظیم می کرد!
اواخر سال تحصیلی یکی از شاگردانش وسط درس خودکار یا مدادش را از پنجره کلاس می اندازد
بیرون !!!
و اجازه می گیرد که برود در حیاط و آن را بیاورد.
این بیرون انداختن و اجازه گرفتن تا اواخر زنگ می شود سه بار !
بار چهارم وقتی شاگرد اجازه می گیرد که برود مدادش را بیاورد آقا معلم می گوید :
از پنجره برو بیرون و مدادت را بیار !
شاگرد با تعجب خیلی زیاد می پرسد : آقا از پنجره برم !
معلم تاکید می کند که : بله !
شاگرد با چشمهای بُراق و متعجب مکث می کند .
معلم نهیب می زند که : مگه نگفتم برو بیار !!؟؟
شاگرد حرف گوش کن از پنجره به پایین می پرد.
آقا معلم که ارتفاع را نیم متر تخمین زده بوده فراموش کرده بوده که مدرسه روی تپه قرار گرفته
است. و این طرف حیاط مدرسه با ان طرفش سه متر اختلاف سطح دارد !
صدایی شبیه "گرومپ" می آید !!
آقا معلم با تعجب کنار پنجره می رود .
و بقیه داستان را حدس بزنید...
در پایان آن سال دوستم برای پرهیز از روانی شدن تدریس مدرسه ای رابرای همیشه
کنار گذاشت.
...........................................................................................................................
پی نوشت : فرایند در فرند فید!
فرت اول
سیم اول
از می تا فا در نیم پرده ... تنش ... عزیزی دچار سانحه شد !
فرت سوم
سیم اول
این ساز کوک نیست!
فرت پنجم
سیم اول
به زندگی برگشت ... من تمام شدم !
فرت هفتم
سیم اول
استادموسیقی : بین سی و دو چقدر فاصله است ؟
شاگرد: ۲۸ تا !!
فرت هشتم
سیم اول
دو ... شروع می کنیم ... دوباره !
.
.
.
این گیتار کوک نیست !