تبليغاتX
فرایند
 

 

مدیر ی که دستور  می دهد ...

مدیری که کار می کند ...

 

اینکه رویکرد شما  در  مدیریت  کردن  چگونه است  بستگی تام  به شرایط  ، موقعیت سازمان و

همکاران شما دارد .

شاید  در  یک  بازه  زمانی  لازم  باشد  بروکراسی  حاکم  کنید ...

شاید  لازم  باشد  همه  هماهنگی ها  را  به  صورت  شفاهی انجام دهید ...

شاید  موقعیت  ایجاب  کند  که  کت و شلوار تارن  را  با  لباس  کار  عوض کنید ...

اینکه  با  توجه  به  موقعیت  کدام  رویکرد  را  انتخاب  می کنید  بستگی  به  درجه  هوش  شما  دارد .

هیچ  تعریف یکسانی  از  روش مدیریت  در  هیچ جای  دنیا  و جود  ندارد...

در  واقع  روش  بهتر  بی معنی است ...

کلا  روش هایی  وجود  دارد ...

 

 


 

 

 

نوشته هایی با  مضمون فوق را از  این  به  بعد  در  وبلاگ  فرایند  خواهم  آورد .

به نظرم  خواندن  نوشته های  پیتر دراکر   در  مورد  مدیریت   تنها  به  این  درد  می خورد  که  بروی  در 

وال استریت  یا  سلیکون ولی  کار  کنی ...

ما  از  نوشته های  مک کورمک  در  "کتاب  آنچه  هاروارد  یاد  نمی دهد "  هم  ده  گام  عقب  تریم .

من  ده  سال  است  بعد از  انجام  هر  پروژه  به  همین  نتیجه  می رسم .

به نظرم  دانش  بومی   در  زمینه  مدیریت  کاربردی  تر  از  دانش  به  روز  جهانی  است .

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

 انتخاب های سرنوشت ساز

ما هر روز  در معرض بی نهایت انتخابیم . انتخاب رشته تحصیلی ... انتخاب شغل ... انتخاب دوست

انتخاب واژه هایی که می نویسیم ... انتخاب لحنی که بکار می بریم ... انتخاب همسر ... انتخاب

 روش زندگی ... و صد ها انتخاب دیگر .

 

تمام سرنوشت ما را مجموعه این انتخاب ها رقم  می زند . ما هر روز بار ها و بار ها انتخاب می کنیم به

یکدیگر اعتماد کنیم  .. یا به هم شک کنیم ... ما انتخاب می کنیم  در مورد هم قضاوت کنیم  یا  گفتگو

کنیم ... ما انتخاب می کنیم مسیر زندگی مان را سوء تفاهمات بسازد یا تفاهمات ...

ما انتخاب می کنیم به حرف های هم گوش دهیم یا  اصلا حرف های هم دیگر را نشنویم .

 

انتخاب با ماست .

 این دست سر نوشت نیست که مسیر ما را رقم می زند . این انتخاب های ماست که

سرنوشت ما را رقم می زند .

 

انتخاب وفاداری ...انتخاب خیانت ... انتخاب شرم ...انتخاب انتقام ...انتخاب لجبازی ... انتخاب آرامش

انتخاب عشق .... انتخاب صبر ... انتخاب ترس...

ثانیه به ثانیه

ما داریم انتخاب می کنیم .

تو چگونه داری انتخاب می کنی ... در این ثانیه ...؟

 

 


انتخاب رشته دانشگاه آزاد . کنکور ۸۸

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 


وفاداري واژه اي مثبت است. دوستان و همسران از يكديگر انتظار وفاداري دارند و از كساني كه مشكلات

را مي فهمند و هميشه براي حل آنها مشاركت مي كنند، انتظار وفاداري وجود دارد. در بيشتر موارد

وفاداري به مردم، شركتها، و محصولات نسبت داده مي شود. وفاداري، اصولاً دوطرفه و مبتني بر همكاري

 است. ولي وقتي ....

وبلاگ تدبیر

 

 

               رقیب شما                                        شما                                 مشتری شما

مشکل شما

 

 

 

 

 مانند  ان مدیرا ن  کوته نظر نباشید  که تصمیم گیری هایشان فقط و فقط در محدوده منافع خودشان

است ....

وبلاگ به اندیش

 

 

 

وفاداري و حفظ تعهد يك خصيصه انساني است كه در كليه روابط انساني (مثل روابط دوستانه يا روابط

كاري و غيره) و مهمتر از همه روابط زناشويي بايد به آن توجه شود . پرورش يك چنين خصلت انساني

بستگي به شخصيت و تربيت فرد دارد و چيزي نيست كه بتوان آنرا به كسي در چند جمله آموزش داد.

بلكه بايد در سير پرورش شخصيت هر انساني به تكامل برسد.


ولي در چند سطر ميتوان گفت...

وبلاگ ایران سهراب

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

تهران - سد اميركبير .....عكس از د ريا زماني

تهران - سد اميركبير

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

«مایکل دل» کسب و کار رایانه های شخصی را با روش فروش مستقیم که کاهش هزینه ها و افزایش
 
 رضایت مشتری را درپی داشت زیر و رو کرد. این موضوع مربوط به 19 سال پیش است با وجود این، «دل»
 
 هنوز هم از سایر رقبا جلوتر است. «دل» این موفقیت را مرهون اصول مدیریت خود است که برخی از
 
 محورهای آن عبارتند از:
 
 

 
 
1- رک باشید: این یک طرزتفکر است نه یک روش شرکتی. وقتی مدیرعاملی حرف می زند، باید حق
 
 مطلب را ادا کند، تا کارکنان بتوانند طبق آن عمل کنند. آنها موظف هستندکه هر سوالی را مطرح و
 
 مدیرانشان را بدون استثنا بازخـواست کنند. در بررسی سالانه «360 درجه ای خود» در «دل» کارکنان از
 
 رفتار سرد او شاکی بودند. و به ناچار «دل» قول داد که با حرارت بیشتری خود را در مسائل درگیر کند.
 
 
 
 


2 - غرورتان را کنار بگذارید: شرکت طرفدار مدیــریت «دو نفر در یک سمت» است، که بدین وسیله دو مدیر
 
 برای تولید یک محصول، یک بخش، یک فرایند مسئولیتهایشان را تقسیم می کنند. این موضوع آنها را
 
 مجبور می کند که به صورت یک تیم کار کنند و نقاط قوت یکدیگر را پررنگ تر کنند و مواظب نقاط ضعف
 
 یکدیگر نیز باشند.
 
 
 


3 - بهانه نیاورید: «دل» به مسئولیت پذیری بیش از هر چیز معتقد است و اهمیتی هم به بهانه تراشی
 
 ها نمی دهد. او هشدار می دهد یک مدیر باید سریعاً به مشکل موجود اعتراف و با آن برخورد مناسب
 
 بکند و هرگز آن را توجیه نکند. در جلسات نفس گیر، «دل» با سنگدلی نقاط ضعف را افشا می کند و
 
 مدیران می دانند که بهتر است مشکلات را قبل از نشست بعدی رفع کنند.
 
 
 
 


4 - دستیابی به اهداف آسان نیست: به دست آوردن سود یا بالابردن کیفیت یکی از این دو کار به تنهایی
 
 کافی نیست، مدیران باید هر دو را انجام دهند. عدم دستیابی به نقطه سودآوری تعیین شده یعنی
 
 هزینه ها با سرعت کافی کاهش نیافته است. در سال گذشته علی رغم نتایج موردقبول، رؤسای
 
 سیستم پشتیبانی، حافظه و شبکه سازی مجدداً تعیین شدند.

مدیرسابق دل می گوید: «جای تأسف برای دوستانی است که از تمام فشنگ های تفنگشان استفاده
 
 نکرده اند».
 
 
 
 


5 - سرمست از پیروزی نشوید: برای «دل» جشن گرفتن، رضـایت از خود را ایجاد می کند. او یک بار با این
 
 ایده که مصنوعات شرکت را درسالن شرکت به نمایش بگذارند به این دلیل که «موزه ها همیشه به
 
 عقب نگاه می کنند» مخالفت کرده بود.

وقتی موفقیتی پیش می آید مدیران باید بلافاصله با یک نامه کوتاه الکترونیکی یا یک دست مریزاد و یک
 
 نوازش به پشت کارکنان، موضوع را تمام کنند.

«جشن بگیرید اما برای لحظاتی کوتاه و بلافاصله به پیشروی ادامه دهید» این شعار اوست.
 
 
 
 


6 - نگران منافع شرکت باشید تا آبروی آن: برخلاف رقبا، «دل» در جلوگیری از کارهای جدید پرخطر سرعت
 
 عمل دارد. علی رغم یک سال کاری و پوشش خبری مداوم، «مایکل دل» طرح دکه های تجارت
 
 الکترونیکی در فروشگاههای زنجیره ای «سی ارز» (SEARS) را درحالی که تنها 4 دکه آن، راه انداخته
 
 شده بود متوقف کرده و به جای آن دکه ها را در مکانهای عمومی و مراکز خرید راه اندازی می کند.

منبع: BUSINESS WEEK, NOV 2003

مترجم: مینا فاضل نیا
 

 
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 6 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

 

 این نوشته را به بهانه مکالمه آخر شبم با یک همکار از سایت مرکز کار آفرینی شریف انتخاب کردم . 

در سال 1906 اقتصاددان ایتالیایی "ویلفردو پارتو"  یک فرمول ریاضی برای توصیف توزیع نابرابر ثروت در

کشور خود ابداع کرد.

او مشاهده کرده بود که بیست درصد از مردم بیش از هشتاد درصد ثروت را در اختیار دارند. در سالهای

 پایانی دهه 1940، دکتر "ژوزف جوران" به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند

 (که نه یک اصل بلکه یک حقیقت اجتماعی در آن سالهای ایتالیا بود).

 

گرچه این نامگذاری اشتباه بود، لیکن اصل یا قاعده پارتو که گاهی بدین نام خوانده می شود،‌ می تواند

ابزار بسیار موثری برای کمک به مدیریت اثربخش باشد.

 

این قاعده از کجا آمده است؟

 

پس از اینکه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خویش را ابداع نمود، بسیاری از محققین پدیده

های مشابهی را در زمینه تخصصی خویش مورد بررسی قرار دادند.

 

پیشتاز مدیریت کیفیت دکتر ژوزف جوران که در سالهای دهه 1930 و 1940 در آمریکا زندگی می کرد، یک

اصل جهانشمول را شناسایی کرد که آنرا “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت ” نامید و بصورت

مکتوب در آورد.

 

فقدان دقت کافی در کار اولیه ای که  انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادی پارتو در زمینه ای

 وسیعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقی ماند، شاید به این علت که از نامگذاری دکتر جوران برای گوش

خوشایندتر بود.

در نتیجه، مشاهدات دکتر جوران از “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت”، یعنی این اصل که بیست

درصد از چیزی، اغلب مسئول 80 درصد نتایج است، تحت عنوان اصل پارتو یا قاعده 20/80 باقی ماند.

 

این قاعده به چه معنا است؟

 

قاعده 20/80 بدین معنا است که در هرچیزی، میزان اندکی (20 درصد) دارای اهمیت حیاتی و بسیاری

(80 درصد) کم اهمیت و یا دارای اهمیت ناچیز است.

در مورد پارتو این قاعده بدین معناست که  20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختیار دارند. در کار اولیه

جوران چنین بیان شده است که 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشکلات می شوند.

 

مدیران پروژه ها می دانند که 20 درصد کار (اولین ده درصد و آخرین ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را

صرف می کند. می توانیم قاعده 20/80 را در مورد  تقریباً هرچیزی بکار ببریم، از علم مدیریت گرفته تا

جهان فیزیک.

 

بعنوان مثال، شاید توجه کرده باشید که 20 درصد از لوازم شما بیش از 80 درصد فضای انبار خانه را

اشغال می کنند و نیز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه کرده اند.

 

همچنین 80 درصد فروش، ناشی از فعالیت 20 درصد کارکنان بخش فروش است. بیست درصد کارکنان

شما مسئول 80 درصد مشکلات هستند اما بیست درصد دیگر، هشتاد درصد تولید را فراهم می کنند.

این قاعده در هر دو مورد صادق است.

 

 

این قاعده چگونه می تواند بما کمک کند؟

 

ارزش اصل پارتو برای یک مدیر در این است که به او متذکر می شود بر 20 درصد چیزهای مهم تمرکز کند.

از میان کارهایی که در طول روز انجام می دهیم، تنها 20 درصد دارای اهمیت واقعی هستند و آن 20

درصد، 80 درصد نتایج را تولید می کنند. باید این موارد مهم را شناسایی نموده و بر آنها تمرکز کرد.

 

برنامه کاری روزانه خود را مرور کنید. اگر بتوان از موردی طرفنظر کرد، اگر چیزی از قلم افتاده است، بدانید

 که به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.

 

در آن زمان یک تئوری مدیریت رواج داشت که پیشنهاد می کرد اصل پارتو را بعنوان مولد مدیریت "فوق

ستاره" تعبیر کنند.

 

بنا به ادعای این تئوری، از آنجایی که 20 درصد نیروهای کاری مسئول تولید 80 درصد از دستاوردها

هستند، ما بعنوان یک مدیر باید وقت محدود خود را بر مدیریت تنها آن 20 درصد محدود کنیم، افرادیکه

"فوق ستاره" نامیده می شوند.

 

این تئوری مغشوش است، زیرا از این حقیقت غفلت می کند که 80 درصد وقت ما صرف امور مهم می

شود. کمک به افراد در جهت ارتقا و پیشرفت کاری، استفاده مناسبتری از زمان است و کمک می نماید

دستاوردهای خوب مبدل به دستاوردهای فوق العاده شوند.

 

اصل پارتو را در مورد تمام فعالیتهایمان می‌توانیم بکار بریم، اما در استفاده از آن باید نهایت احتیاط و

خردمندی را اعمال کرد.

 

اصل پارتو و یا بعبارتی قاعده 20/80 می تواند بعنوان یک یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و بما یادآور

شود که 80 درصد زمان و انرژی خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمرکز کنیم.

 

تنها هوشمندانه کار نکنید، بلکه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم کار کنید.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |