قطعه هنری شعری است از کتاب مجموعه شعر بابک اسماعیلی که تحت عنوان
"دارم ماه می شوم ... آبله رو " به زودی منتشر می شود .
قطعه هنری
من خودم را پیرایش می کنم
مثل یک قطعه چوب
که خودش را می تراشد
و در جستجوی قطعه ای چون خویشم
که او هم خودش را تراشیده باشد
می دانم که خودم را دارم می زایانم
شده ام قابله خودم.
با دست های خودم
خراش می اندازم بر قطعه ای که نامش " خود " است
این تولد پر شکوهی است
وقتی تبر بر ریشه ام خورد.
ماندم
تمام نشدم
شدم قطعه بدون ریشه
...
دارم تابلو می شوم
شاید یک اثر هنری
که در طول سده ها ارزشش بیشتر می شود
این خراش ها خراش های حادثه نیست
خود من دارد قطعه را
کنده کاری می کند
فقط چهره ام مانده
با پا هایم
اول پایم را رها میکنم
چهره ام بماند برای بعد
وقتی تبر به ریشه ام خورد
بی ریشه شدم
اما پا هایم ستون شدند
و به جای ریشه
چسبیدند به زمین
دارم ریشه می دهم
پا هایم دارد ریشه می دهد به زمین
ستون زده ام
ستون شده ام
پیرایشگری می کنم
با دستانی که
تبر به دست دارند
این بار تبر به دست من است
بابک اسماعیلی
تهران زمستان ۱۳۸۷
همیشه از این کلام هگل حیرت می کردم که می گفت:
"تنها چیزی که در جهان جای هراس دارد، وضعیت متحجر است، وضع بی تحرک احتضار، و تنها چیزی که ارزش شادمانی دارد، وضعی است که در آن نه تنها فرد که کل جامعه در حال مبارزه ای مدام، برای توجیه خویش است، مبارزه ای که به وساطت آن جامعه بتواند جوان شود و به اشکال زندگی جدیدی دست یابد".
به نقل از:
هرابال، بهومیل. تنهایی پر هیاهو. ترجمه پرویز دوائی. (تهران: آبی، مجموعه کتاب روشن، ۱۳۸۳). ص.۲۴
این مطلب ، نوشته ای است تحت عنوان "مقدمه ویراستار "که برای کتاب شاگرد کُشی نوشته ام ."شاگرد کُشی" جدید ترین کتاب بابک اسماعیلی است که بزودی منتشر می شود .
باید قبول کرد که در یک امپراطوری هر کس که حکومت می کند، صاحب حق نیست، و گر نه چنگیز، محمود افغان و هیتلر و ... همه صاحب حق بودند. در امپراطوری آموزش هم باید قبول کرد که به یک الگوی انتزاعی در مقیاس کوچک ، نمی توان در یک مقیاس وسیع ، ملموس و با در نظر گیری همه ابعاد پرداخت. استعداد هایی که در همه سال ها در جمع توده ای دانش آموزی _ معلمی گم شده بیانگر ناکارآمدی این الگو های طراحی شده است؛ روش های بدیع تدریس معلمان ، پتانسییل های پرداخته نشده دانش آموزی و ... ! البته امیدوارم روزی بشود که به معلم کُشی هم پرداخت.
ما از کجا شروع می کنیم و می خواهیم به کجا برسیم. به نظر من اگر چشم اندازی هست باید چنین چیزی را در نظر بگیرد. نه اینکه صرفا آنچه می خواهد بر باور ها القا کند را بر اساس سرفصل هایی در طول 12 سال از دید من فاجعه آموزشی بگنجاند.
هر گز فراموش نمی کنم که در سال های راهنمایی و اوایل دبیرستان در درس هایی مثل حرفه و فن و کارگاه در مدارس دخترانه بافتن لباس نوزاد، دوختن دامن و مقنعه تدریس می شد و این ها آن روز ها موضوع، دغدغه و به جرات می توانم بگویم علاقه هیچ کداممان نبود. مهارت هایی که در این قالب به دانش آموزان آموزش داده می شد، بعد ها در مدارس فنی حرفه ای و کار دانش تخصصی تر شد. اما یکی از فاجعه هایی که در این مدارس رخ داد عدم تعادل آموزشی بین درس های عمومی ، تخصصی و پایه بود.
ما دانش آموزان و دانشجویانی هستیم که تجربه های نابمان را در لحظه های خاص در کتابی پاره پاره که با چسب صحافی می کنیم یا در یک کتاب فروشی متروک و یا ... بدست آوردیم و می آوریم و نه در آزمایشگاه های مدرسه و دانشگاه که به علت کمبود وسایل و امکانات فقط تماشاگر صرف هستیم و نه در روز هایی که دست کم شش تا هشت ساعت از بهترین و پر انرژی ترین وقت هایمان را در مدرسه گذراندیم و نه در وقت هایی که باید به تحقیق می گذشت و به هزار دلیل در آموزش رسمی نشد که بشود.
و همه این ها آیا شاگرد کُشی است یا شاگرد پروری ؟
|
|
هر کس حق دارد به هر حقیقتی که مدعی است به آن دست یافته است پایبند باشد .
همه ما دانش آموزان و دانشجویان گذشته و حال در خودمان به حقایقی دست یافته و می یابیم. خواستیم و می خوا هیم به آنها پایبند باشیم اما به راستی مگر در همه این سال ها که گذشت و آن سال ها که می آیند مدل های تعریف شده و چارچوب هایی که تمام کودکی، نوجوانی و جوانی ما را در خوشان حبس کرده و می کنند این حقایق را نفی نکردند و نمی کنند؟
اگر خوب دقت کنیم متوجه می شویم که پیرامون ما سراسر متن است. اگر متن نباشد هیچ چیز وجود ندارد. متن صرفا شامل کلمات نوشته شده نیست. هر گفتگویی یک متن ایجاد می کند. هر تقابل و تعاملی متن ایجاد می کند. یک متن هر گز اجزای خود را قربانی نمی کند. در یک متن ، یک کلمه ، یک جز، یک ... هر گز کلمه ، جز و ... قبل از خود را نفی نمی کند چرا که همه چیز باید دست در دست هم دهد تا یک مفهوم را برساند و گرنه معنی که به خودی خود وجود ندارد. متن یک ملت با جزء فرد است که معنی می یابد و گرنه ملت که به خودی خود بحثی انتزاعی است.
|
|
در سیستم آموزش ، متن مدرسه متوسط ترین متنی است که می شود در نظر گرفت، مدرسه به خودی خود یک چهار دیواری است ساخته شده از یک اسم مکان مشتق بر وزن مفعَله.
متن مدرسه با تعامل و تقابل متن های شاگردان، معلمان، فضای آموزشی، مسول آموزش و ... است که مفهوم می یابد و یادمان باشد که هیچ متنی اجزای معنی دهنده به خود را نباید که نفی کند و نباید که بکُشد.