امروز تولد سارا بود و همين طور آغاز هفته كتاب و كتابخواني.
پارسال همين موقع ها بود كه همكاري من و سارا آغاز شد. شايد يه كم زودتر. روزهاي اولي كه آمده بود با امروز خيلي متفاوت است.
اوايل از دستم خيلي كلافه مي شد. هر طرحي كه آماده مي كرد، پيشنهادهاي جديدي براي بهتر شدنش مي دادم. در نتيجه مجبور مي شد روي طرح چندين و چند بار تغيير ايجاد كند. يك بار كه خيلي اذيتش كرده بودم به خاطر آنكه از كار كردن باهم نااميد نشويم، برايش شكلات خريدم. با حوصله بود اما واقعا گاهي از دستم كلافه مي شد.
ويژه نامه هفته كتاب نقطه عطفي در روزهاي اول همكاري هايمان بود و تجربه مشتركي بود كه باعث صميمتمان در همكاري شد. اولين تجربه مشتركي كه هردوي ما را راضي كرد. نمي دانم چند مقاله دادم كه بخواند تا كاريكاتورها و طرح هاي مرتبط را خلق كند. يا خودم مي خواندم و برايش توضيح مي دادم و يا لينكش را برايش مي فرستادم تا خودش بخواند. فكر مي كنم يك هفته اي طول كشيد تا طرح ها آماده شود. ايده ها را از نوشته هاي اساتيد و نويسندگان مي گرفتيم. بسيار خواهش كرده بوديم كه اهل مطالعه از خواندن هايشان حتي اگر بشود چند كلمه اي برايمان بنويسند. برخي استادها غرولند مي كردند كه باز هم حرف هاي تكراري. واقعا با يك ويژه نامه چه چيزي را مي خواهيد تغيير دهيد و ما خواستيم تا غرولندهايشان را برايمان بنويسند. براي آنكه بتوانيم طرح متروي شلوغي را طراحي كنيم كه آدم هايش در شلوغ پلوغي مترو كتاب مي خوانند و تمام سعي شان را مي كنند كه در اعتلاي فرهنگ كوشا باشند، مقاله همه چيز براي كتاب نخواندن مهيا است دكتر حري در روزنامه ايران الهام بخش بود. ابتكار سارا در كار با فلش باعث شد كه بتوانيم سرعت مترو را نشان دهيم. هرچه طرح كامل تر مي شد، خودمان شگفت زده تر مي شديم. يادم هست انزجار آدم هاي سوار بر مترو خيلي ديده نمي شد. هرچه نگاه مي كرديم، دليلش را متوجه نمي شديم. سارا اخم كرده بود و فكر مي كرد. گفتم سارا فكر كنم برايشان ابرو نگذاشته ايم. امتحان كن ببين چطور مي شود. گفت طرح به اندازه كافي شلوغ شده. بعد از چند لحظه كار لبخند سارا نشان داد كه با ابروها روح به جان مجسمه هاي نقاشي دميده شده است. كار تمام شد و ويژه نامه يك روز قبل از آغاز هفته كتاب در وب سايت قرار گرفت، خودمان راضي بوديم و به جايي رسيده بود كه احساس كنيم كارمان را درست انجام داده ايم. آنقدر خودمان لذت برده بوديم كه بيشتر دلمان مي خواست بشنويم چه ايرادي مي گيرند تا بهترش كنيم. اما بازخوردها خوب بود. هم از محتوا راضي بودند و هم از تصاوير . بي آنكه بدانيم از ويژه نامه مان گزارشي در ايبنا قرار گرفته بود. در وبلاگ ها كامنت ها خوب بود. و بدون شك تصاوير طراحي شده كه براي خلقشان بسيار خوانده بوديم و خواسته بوديم كه حرفمان را در تصاوير به گونه اي بيان كنيم كه همه آن را بفهمند، بي تاثير نبود. تجربه تصاوير مترو كه در صفحه اول وب سايت ديده شد، چنان به مزاق همگان خوش آمد كه بنرهاي وب سايت از آن زمان شكل گرفت و رويكرد تهيه بنرهاي مناسب و گويا جايگزين نوشته هاي ويژه نامه ها شد.
بعد از آن همكاري هاي من و سارا به گونه اي دلپذير آغاز شد. هردو به هم گوش مي داديم. حتي اگر خيلي حرف هم را نمي فهميديم سعي مي كرديم به هم گوش دهيم. گاهي من زور مي گفتم و البته گاهي هم او مخالفت مي گفت اما بالاخره تا متقاعد نمي شديم دست از سر طرح برنمي داشتيم. اعتراف مي كنم كه سارا بسيار بسيار با حوصله بود.